~~شروع يک پايان~~

آري،اکنون شروع يک پايان است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پايانِ با تو بودن و شروع بی تو سرودن.....

و چقدر شيرين است و زجرآور، چنين شروعی و چنان پايانی.....

و حال من مانده ام و انتظار و انتظار و انتظار....تا شايد شعله های وصالی ديگر،قهقهه های يخ بسته ی مرا عاشقانه به بازی گل و شعر و شکوفه دعوت کند.

نميدانم چرا قانون عادت،در هندسه ی مجهول روحم، اعتباری ندارد و هر روز التهاب سرد فراق، روزمرگی ِ تشنه ام را حريص تر ميکند.

آری، فلسفه ی خشن فراموشی در گنجينه ی عواطفِ من،ناخودآگاه طرد شده است.

پس ای ديوارهای چينی افسونِ پيروزی تان را به رخ سادگی ِ من نکِشانيد که:

بيد شادمانی ِ من با باد شکوه های شما نمی لرزد.

 

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
مهدی

سلام دوست عزيز وبلاگت قشنگه . ميشه بگی پر معنی . البته داخل حرفات بوی غم حسابی به مشام ميخوره . از شعرات و متن هات خوشم اومد . با آرزوی موفقيت بيش از پيش و هميشه خوش باشی . به وبلاگ من هم يه سر بزن و با نظری که ميدی خوشحالم کن

ميثم

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نيست هرچيز رنگ آتش و خون دارد اين زمان هنگامه رهايي لبها ودست هاست عصيان زندگي ست در روي من مخند شيريني نگاه تو بر من حرام باد بر من حرام باد ازين پس شراب و عشق بر من حرام باد تپش هاي قلب شاد ياران من به بند در دخمه هاي تيره و نمناك باغشاه در عزلت تب آور تبعيدگاه خارك در هر كنار و گوشه اين دوزخ سياه زود است گاليا در گوش من فسانه دلداگي مخوان اكنون ز من ترانه شوريدگي مخواه زود است گاليا ! نرسيده ست كاروان روزي كه بازوان بلورين صبحدم برداشت تيغ و پرده تاريك شب شكافت روزي كه آفتاب از هرچه دريچه تافت روزي كه گونه و لب ياران هم نبرد رنگ نشاط و خنده گم گشته بازيافت من نيز باز خواهم گرديد آن زمان سوي ترانهها و غزلها و بوسه ها سوي بهارهاي دل انگيز گل فشان سوي تو عشق من

leila

کاش چنين پايانی چنين شروعی نداشت...

mm312

سلام. تمبر، گوياي فرهنگ و تمدن هر جامعه اي مي باشد. به نحوي قادر به معرفي ميراث تاريخي و فرهنگي كشورها در سطح بين المللي است. با وبلاگ تمبرهای جهان پذیرای مقدم و نظراتتان هستم.

شب های سفيد

و باز هم مثل همیشه سرما از تلاقی گیج زمین و زمان خط می خورد و این قصه. دوباره از نو با سلام آشنای بهار تا به تا می شود. هر چند ديگر حرف دل از قلم پیدا و پنهان واژه های آغاز فصل افتاده . اما هنوز هم شعر شکوفه شعر دیگریست. بياييم سبزی این الفبای تازه را به بغض قافیه های سربی تاخت نزنیم . و خيلی ممنونم از لطفت که هنوز هم به ياد من هستی .

یه دوست

خیلی عالی بود زیبا و دلنشین وبلاگ خوبی داری تبریک میگم همه مطالبش به دلم نشست خوشحال میشم به منم سر بزنی بای بای