.:. تنهام گذاشتی.:.

چقدر تنهایم !

 

                       دلم به خاطر تو سخت می نالد از اندوه

 

چقدر دلم تنگ است!

                            شبانه های خوب که یادت هست

 

 شبی که با شاعر،

 

در آن بهار مهتابی

 

از آن کوچه گذشتیم.

 

                                شبی که دستهایت

 

                                     سرود خوان محبت بود

 

                                            شبی که لبهایت به میهمانی من

 

                                                        سبدسبد گل آشتی نثار می کردند....

 

شبی که آسمانه چشمانت

 

پر از طراوت باران بود.

 

چقدر خاطره ها تلخند و شیرین!

 

و تو گفتی، خداحافظ ‌!!!!..... 

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

كاش مي شد از ميان ژاله ها / جرعه اي از مهرباني را چشيد / در جواب خوبها جان هديه داد/ سختي و نامهرباني را نديد / كاش ميشد با محبت خانه ساخت / يك اطاقش را به مرواريد داد / كاش مي شد آسمان مهر را / خانه كرد و به گل خورشيد داد / كاش ميشد بر تمام مردمان/ پيشوند نام انسان را گذاشت / كاش مي شد كه دلي را شاد كرد / بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت / كاش ميشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ كاش مي شد مثل قوهاي سپيد / از لب درياي مهرش آب خورد / كاش ميشد جاي اشعار بلند / بيت ها راساده و زيبا كنم/ كاش مي شد برگ برگ بيت را / سرخ تر از واژه رويا كنم/ كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز / يك دل غمديده را تسكين دهم/

رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسیار زیبا و شیوا مثل همیشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... .....ندونستی که بعد از تو چراغ خونه خاموشه ...گلهای خونه پزمرده همه ای حرفها فراموشه ...امید با تو بودن هم درون سینه ام مرده ...تو را داشتن توی این دنیا چه ساده پیشم افسرده ...هنوز عطر نفسهات را فضای خونه پر کرده ...دل عاشق من اینجا بدون تو پر از درد ...بیا برگرد دلم تنگه گلهای خونه بی رنگه ...چه سخته منتظر موندن دلم بدجوری دلتنگه ...تو که رفتی نموندی قدر عشقم را نخوندی ...بی صدا پر از ترانه قلب خسته ام را سوزندی ...کاشکی می شد قصه ای عشقم با تو دنبال بگیره .....هر چه دیوار جدائی بین ما دوتا بمیره

مهدی=-=---> دفتر عشق

سلام دوست عزيز اميدوارم که حالت خوب باشه.... دفتر عشق به روزه منتظر حضورت هستم شاد باشی.... التماس دعا گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...

کيا

سلام دوست جان آپ کردم منتظرم زودی بیا

تنها

سلام. چون خدا نيستيم اصولا نبايدم تنها باشيم. يا علی. يه سرم به ما بزنيد.

خـــــــــــاله ســــــــــارا

از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگويد از عادات انسانيش نمی پرسند از خويشتنش نمی پرسند زمانی به ناگاه بايد با آن رو در روی در آيد تاب آرد بپذيرد ودارع را درد مرگ را فرو ريختن را تا ديگر بار بتواند که برخيزد !

* مصاحبه با وبلاگ نويسان *

سلام خدمت شما دوست عزيز. وبلاگ ما با مصاحبه با وبلاگ قاصدک (سارای عزيز) بروز شد. با آمدنتون باعث خوشحالی ما ميشيد . منتظر پيشنهادات و نظرات شما هم هستيم . در صورت لازم و يا برای با خبر شدن از آپديت اين وبلاگ می توانيد آيدی مربوطه را ادد کنيد. ... موفق و پيروز باشيد . قربان شما : شهزاد

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

رضا

سلام و درود بر شما درگذشت جانسوز شاعر گرانقدر و استاد دانشگاه تهران قیصر عزیز را به تمام ملت ایران و هنر دوستان تسلیت عرض میکنم و روحش شاد ..و یادش گرامی باد ...... ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

یوسف

خیلی جالب بود ادامه بده به...................به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم